تبلیغات
ما بهم گره خوردیم مثه نخ و سوزن!

ما بهم گره خوردیم مثه نخ و سوزن!

نفهمیدیم چی شد اما گره ی بهم خوردنمون یهو کور شد!

سلام همونجوری که گفتم من نخم...دختری که تا چند وقت قبل به عشق اعتقادی نداشت دختری که فکر میکرد اگه عاشق شه دیگه دختر نیست!

یه دختر رویایی که بزرگترین آرزوش رفتن به دیسنی لند بود وهیچ وقت گریه نمی کرد!

به معنایه واقعی این شکلی تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچك » بخش تصاویر زیباسازی » سری پنجم www.pichak.net كلیك كنیدسرخوشه سرخوش!

یه روز یه سوزن اومد تو زندگیش سوزن هیچ چیز خاصی نداشت شاید بقیه خلی ازش بهتر بودن!

اولاش نخ فق می خواست سوزنو که خیلی حسه شاخی می کرد رو عاشق خودش کنه و بعد اذیتش  کنه...

اما سوزن خیلی زرنگ تر از این حرفا بود گفت یا دوتامون عاشق می شیم یا هیچکدوممون!

نخ هر کاری کرد نتونست به هدفش برسه...یهو نگاه کرد دید واااااااااای به سوزنه گره خورده!تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچك » بخش تصاویر زیباسازی » سری پنجم www.pichak.net كلیك كنید

گفت عیب نداره یه ذره بگذره گره باز می شه اما نه تنها باز نشد بلکه روز به روز کورتر شد

حالا جوری شده که اون نخی که گریه نمی کرد هر شب گریه می کنه و از خداش یه چیز می خواد

سوزنشوتصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچك » بخش تصاویر زیباسازی » سری پنجم www.pichak.net كلیك كنید

این وبلاگ رو ساختم تا به همه نخا بگم دنبال عشق نباشید تا یکی از بهترین سوزنا مال شما شه!

بدترین چیز دنیا=خواننده ی خاموش

سعی کن بهترین باشی!

 

 

 

 


نوشته شده در سه شنبه هفدهم اسفندماه سال 1389 ساعت ساعت 17 و 41 دقیقه و 15 ثانیه توسط نخ عاشق سوزن نظرات |

این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.

نوشته شده در یکشنبه سیزدهم شهریورماه سال 1390 ساعت ساعت 11 و 48 دقیقه و 18 ثانیه توسط نخ عاشق سوزن نظرات |

دوستای گلم کمک...تو رو خدا...نمیخوام شقمون به این راحتی خراب شه

از اول از کنترل شدن بدم میومد

اما سوزن...بعد یه ماجرایی که برگشت گف میدونه شماره محمد-یه داداش مجازی- رو دارم دوتا شک توم بوجود اومد اول اینکه خودش محمده دوم اینکه هیستوری رو میخونه این شک ناجور اذیتم میکرد با چندین نفر دربارش حرف زدم از خود سوزنم که میپرسیدم از کجا فهمیدی یا میپیچوندم یا خالی میبست تا قرار شد من یه چیزی مثه یه راز به همین داداش مجازی بگم ببینیم عکس العمل سوزن چیه

من احمقم الکی گفتم یکی دیگرو دوس دارم و سوزن بازیچه بوده

حالا سوزن همه اونارو جدی گرفته میگید چه گهی بخورم؟


نوشته شده در یکشنبه سیزدهم شهریورماه سال 1390 ساعت ساعت 11 و 46 دقیقه و 20 ثانیه توسط نخ عاشق سوزن نظرات |

انجا هواش شده عین شمال...دیروز که میخواستم برم بیرون تا کمر رفتیم تو آب جلوی دنیای نور که آب تا پله اول اتوبوسم میومد منم که از مرگ تو آب مثه سگ میترسم هچی دیگه مردم!

از ترش هایی که درس کرده بودم واسه خالم اینا بردیم کف خور شدن

عمم زنگیده میگه حاضرم کیلو 5ت بذم برام بادمجون سرخ کنی...آخه یه روش من درآوردی دارم که بادمجون خیلی خوجمزه میشه و معمولا نصفش خورده میشه!

بعد دوتا دعوا میخوام وابستگی سوزن رو کم کنم  اما اون ناناحت میشه و نمیذاره

پنج شنبه پارتی دعوتیدیم...من که عمرا برم:دی

خف دیگه همین 


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه هشتم شهریورماه سال 1390 ساعت ساعت 09 و 21 دقیقه و 21 ثانیه توسط نخ عاشق سوزن نظرات |

واااااااااای

رفتم کلاس گیتار بثبتنامم

به زنه میگم خانمی یه استاد بم معرفی کن که فقط آهنگ بزنه و من یاد بگیرم حوصله نت یاد گرفتن ندارم

میگه خانم شما تازه اومدی تو کار موسیقی نمیدونید چجورییه

یه نگاه اینجوری بش کردم گفتم شما از کجا میدونییید ببخشید؟

من دوسال تموم پیانو یاد میگرفتم اما خونمون و که عوض کردیم بجا پیانو یه ارگ خریدم که اونم موند گوشه خونه داره خاک میخوره!

اینجوری شده بودگفت جدییییییی؟بابا پس استادی

گفتم نه فقط یادمه سل رو خط دوم بود

هیچی دیگه یه استادی بم معرفی کرد که فقط مییزنه و میخونه

سوزن زیاد راضی نیس که برم

اما خو مامیم بعد این همه وخت راضی شده منم دوس دارم بلد باشم لاو استوری تیلور رو بزنم مامیم میگفت نخونی باهاشااااااااااا گوجه میکنه تو حلقت

قراره به زودی بریم کیش...کاش بشه مخ عمه نوشی رو م بزنیم باهامون بیاد...آخه میدونید پسر عمه های مربوطه که ما داداچی صداشون میزنیم پایه کرم ریختن و خندیدنن...حال میده بریم تو مرکز خریدای کیش لت رو مسخره کنیم بخندیم!

کاش تو کیش یه کنسرتی چیزی هم باشه وختی میریمپررو شدم باااز

یه خبر مهم تر تر تر پدر بعد نه سال از ماشینش دل کند و قراره عوضش کنیم

ما شارژ ندایم هی  سوزن اس میده قربون صدقه مان میره آخرشم میگه نمیخواد ج بدی لج ما در میاااااااااد!

خو دیگه همین خوباشززز

*این سیلوم که مد شده همه میگن یکی از اخطراعات من و پارمیس و مامان رویا بود هرجا میخونم لجم درمیاد کپی غیرمجاز  شما شاهد باشید خوباشز منو دیگه پی نکنن ماله خودمه!


نوشته شده در یکشنبه ششم شهریورماه سال 1390 ساعت ساعت 14 و 28 دقیقه و 20 ثانیه توسط نخ عاشق سوزن نظرات |

قابل توجه کسانی که فرمودند ما بلد نیستیم حتی  یه برنج درس کنیم و هیولاییم و مادرشون فرشتن:

چیکن استراگانف درس کردم باقلوا هنوز تزئینش نکردم ایشالا موقع افطار

 

20110820583.jpg

 

 

 

 

اینم دستورش :

سینه مرغ بدون استخوان 600 گرم
قارچ دکمه ای 200 گرم
پیاز متوسط 2 عدد (250 گرم)
چیپس خلال 100 گرم
روغن آفتابگردان و کره جمعا" 75 گرم
آرد سفید گندم 25 گرم
زردچوبه، جوز، نمک، و فلفل سیاه 1 پیمانه
خامه 100 گرم :مواد لازم :دستور پخت سینه مرغ را به قطعات خلالی به ابعاد 1*1*6 (عرض*ارتفاع*طول) برش می زنیم.
پیاز را پوست گرفته و آنرا نیز به قطعات خلالی برش می زنیم.
قارچ ها را شسته، پس از آبکش کردن بصورت ورقه ای برش می زنیم.
تابه ای را روی حرارت قرار می دهیم تا گرم شود سپس نیمی از روغن و کره را به آن افزوده و پس از داغ شدن با حرارت بالا قارچ را درون آن تفت می دهیم تا آب آن کشیده و قارچ ها کمی طلایی شود.
تابه نسبتا" گودی را روی حرارت گرم کرده، بقیه روغن و کره را به آن افزوده و پس از داغ شدن پیازها را داخل آن ریخته و تفت می دهیم تا کمی شفاف و بلوری شود. کمی زردچوبه به آن افزوده و پس از تفت مختصری قطعات مرغ را به همراه نمک، فلفل سیاه و جوز هندی به آن اضافه می نماییم و ضمن هم زدن اجازه می دهیم ( به شیوه سرخ شدن)پخت مرغ انجام شود.
قارچ تفت داده را به تابه محتوی مرغ اضافه می نماییم و پس از کمی تفت با مواد قبلی، آرد سفید را نیز افزوده اجازه می دهیم آرد کمی تفت بخورد، حال استاک مرغ را ضمن هم زدن محتویات تابه کم کم و بدون قطع ریزش به آن اضافه می نماییم و اجازه می دهیم تا مواد با هم کمی جوش خورده و آب اضافی استاک تبخیر شود که نتیجه غذا همراه با سس نسبتا" غلیظی خواهد شد.
در انتهای کار خامه را که با کمی استاک رقیق کرده ایم به آن افزوده و قبل از بجوش آمدن خامه ظرف را از روی حرارت بر می داریم و با کمی خامه و چیپس خلال سیب زمینی آنرا تزیین و سرو می نماییم

www.leemoo.irاز سایت:.


نوشته شده در یکشنبه سی ام مردادماه سال 1390 ساعت ساعت 16 و 05 دقیقه و 16 ثانیه توسط نخ عاشق سوزن نظرات |

خالی یعنی بی تو

بی تو ینی خالی

این رو تجربه کردم که میگم!


نوشته شده در جمعه بیست و هشتم مردادماه سال 1390 ساعت ساعت 20 و 02 دقیقه و 50 ثانیه توسط نخ عاشق سوزن نظرات |

خب  فک کردم باید یه چندتا نکترو بگم:

1.دوستای گلم اگه من گفتم اتفاق خاصی نمیوفته منظورم یه زندگی خسته کننده نبود!من و سوزن هر روز یه برنامه ای داریم اما خو همه چیزو که نمیشه گفت!

2.مرسی که میاین تو وبم و نظر نمیذارین و اگه میذارین اصن ربطی به مطلبم نداره خیلی مرسییییی!

3.هرکی ناراحته لطفا دیگه نیاد تو این وب اصن میدونی چیه؟همینه که هس

با تشکر نخ عاشق سوزن!


نوشته شده در جمعه بیست و یکم مردادماه سال 1390 ساعت ساعت 13 و 45 دقیقه و 50 ثانیه توسط نخ عاشق سوزن نظرات |

واهاهاهاهییییییییییییی

چیه وبلاگ خودمه دوس دارم چهچهه بزنم توش؟حرفیه؟

از انجایی که دو بار آپ کردم و پرید و اصاب مصاب ندارم الان خیلی خلا3 میگم

با زن استاد خسروی منش آشناییدیم-ناجور خوجل بود-

به سوزن عسک دادیم خرکیف شدن و انقدر هندونه زدن زیر بغلمون که مردیم از خرذوقی!

مخشم ننوشتیم همرو سر کلاس مینفیسم!

دیگه شی؟

هیشی ای  لاف یو پی ام سی!


خف دوباره سیلوم

اومدم که کامل توضیح بدم اتفاقاتو...

این چند روز خیلی اذیت شدم...فک کنید ساعت 7:30 میرفتم کلاس 12 برمیگشتم دوباره 3 تا 8 کلاس داشتم  با دهنه روزه!

همه کف خور  میشن میفهمن روزم...میگن ایول ما از تو بزرگتریم اما یه روز یه بار دو روز یه بار روزه میگیریم کلی حالمون بد میشه! از این آدمای ضعیف النفس-دوست عزیز به خودت نگیر با اون دستم که الکی نمیگیرن!-حالم بهم میخورهه!

واسه تفلد مامیم رفتم هرچی تو حسابم بود برداشتم یه گردنبند طلای خوجمل خریدم..حالا شانس ما اون روز طلا قیمتش رفته بود بالا...هیچی دیگه الان 100ت بیشتر تو حسابم ندارم لپ تاب نو هم بی لپ تاب!

شما بگید نامردی نیس؟واسه تفلد من آبجیم و مامیم باهم یه ساعت خوجمل سواچ خریدن اونوخ من واسه شورا یه انگشتر طلای خوجمل و واسه مامیم گردنبند خریدم...ناسلامتی من بشه کوشیکماااااااااااااا!

تازه کاشف به عمل آمد که تعداد خواستگاران خواهرمان به 42تا رسیده و ما از سه تاش بیشتر خبر نداشتیم!

خدایااااااااااااااااا چرا این شور نمیکنه بره من از دستش راحت شم؟؟؟؟؟

دوست عزیزی که فرمودید درباره عاشقی هایت با سوزن بنویس نه این خزعولات-درسته؟- باید بگم وختی عاشقی ما بدون هیچ اتفاق خاص داره پیش میره من چی بنویسم؟

اگه منتظرید ما ازدباج کنیم باید بگم برید حداقل دو سال دیگه تشریف بیارید چون حالا حالاها مونده تا تکلیف من و سوزنم مشخص شه

*دیروز داشتم با دربون کلاسمون حرف میزدم کلی دلم براش سوخت برای این قشر ضعیف دعا کنید لفطا

*دوستایی که روزه میگیرید التماس دعا

 


نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم مردادماه سال 1390 ساعت ساعت 12 و 15 دقیقه و 48 ثانیه توسط نخ عاشق سوزن نظرات |

گذشته و میگذره

این عادت زندگیه

تنها که نیستی با منی

تازه مگه باشی چیه؟

واقعااااااااااااااااااا!


نوشته شده در یکشنبه شانزدهم مردادماه سال 1390 ساعت ساعت 15 و 09 دقیقه و 05 ثانیه توسط نخ عاشق سوزن نظرات |

امروز تو کلاس زبان دوباره نی نی کلاس شدم مثه همیشه!

معلمم خیلی خوجل و گوگولی بود هوامو هم داشت دوسج دارم

کلی با پریس اس بازی کردیم اما زحمت ندادم به خودم بش بزنگم اونم سرش با غزاله جونش گرمه دیگه

خب یادی از گذشتگان...پارمیس هدیه محی سپید لنگی-جزو معدود افراد پرسپولیسی بود بش میگفتیم لنگی سوراخ بیکار میشدیم میریختیم سرش-دیگه کی؟ آهان صبا شیوا فرشته ریحان بنفش  حتی ستوده فر که رومخم بود و حرف میزد میخواستم خفش کنم...الان حاضرم همه چیمو بدم بتونم برگردم پیش اونا!

راستی یاد پریناز افتادم...هرکی اومد یه فاتحه واسش بخونه لطفا!

جالبه نه؟بابام میخواد مثلا مخ منو بزنه پاشیم بریم خمین ویلای(!) آقا بزرگم اینا...میگه استخر و پر آب کردیم بری توش حال کنیمنم نه گذاشتم نه برداشتم گفتم:نیس که فامیلات خیلی اپن مایندن بریم من مایو دو تیکه بپوشم برم تو استخر جلو سروش و علی و امیر شنا کنم و اونا هیچی نگن!

زنگیدم عمو دکیم-همون دکتر- گفتم سیلوووووووم عمو جوووووووووووون!

گفت تو باز سرما خوردی نمیخوای بری جایه دیگه آمپول بزنی؟!

گفتم بیخیال عمو دستمو خوندیا اما اینبار سرما نخورده

گفت چته زود بگو پارسا داره ونگ میزنه

گفتم اول گوشیو بده پسر عمو کوشولوم بگم ونگ نزنه

گوشیو داد گفتم سیلوم پارسایی برات 4تا سی دی خریدمااا به شرطه اینکه دیگه گریه نکنی بت میدم

یهو جیغ زد دوید رفت

عمومم سرخوش گفت خوب عزیزم حالا بگو چته

گفتم عموووووووووو هنوز دستگاهی که باش گوشو سوراخ میکردی داری؟

گفت نه

گفتم گوشیو بده پارسا یادم رفت یه چیزو بش بگم

گوشیو که داد گفتم پارسایی خالی بستم هرچقدر میخوای گریه کن

بعدم قطع کردم زود

دو مین بعد یکی اس داد واقعا پلیدی ...(نمی دونم اجازه دارم بگم صهبا یا نه واسه ههمین اسم شناسنامتو گفتم)

هنوز تو کفم کی بوده هرچند 99% امیر خان بودن!

دیگه چی؟

آهان شیوا دوسته گلم داره عروس میشهمفالکهههههههههه


نوشته شده در شنبه پانزدهم مردادماه سال 1390 ساعت ساعت 15 و 55 دقیقه و 43 ثانیه توسط نخ عاشق سوزن نظرات |

وااااااای

امروز کلا حوصله موصله ندارم

بیخیل امروز زندگی این بنده شوید!


نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم مردادماه سال 1390 ساعت ساعت 18 و 16 دقیقه و 57 ثانیه توسط نخ عاشق سوزن نظرات |

یادمه سال سوم دبستان که بودم جو اینکه به سن تکلیف رسیدم ناجور گرفته بودمون

ماه رمضون که شد گفتن باید روزه کامل بگیرید چون بزرگ شدید

حالا من اون موقع انقدر لاغر بودم که مامیم همیشه میگفت باید بجای اسکلت مدرسمون ببرمت اونجا

همونجوریش به زور قرص های اشتهاآور زنده بودما ولی کله گنجشکی روزمو میگرفتم

آخر ماه رمضون که شد معلممون گفت کیا همه این ماه رو روزه گرفتن؟می خوام بشون جایزه بدم اونم چی؟یه بسته ماژیک 12رنگ از اونا که سرش مهر داره!

آقا مارو میگی یهو دیدیم داریم میترکیم از حسادت-قبول دارم مرغهمسایه واسم غاز بود چون همیشه قشنگترین و جدیدترین لوازم تحریرا ماله من بوده و هست-!

خلاصه دستمو بالا کردم...دروغم نگفته بودم کله گنجشکی همرو گرفته بودم ولی دیدم معلمم اینجوری نگام میکنه!

آخه میدونید دخمل معلممون شاگرد مامیم بود واسه همین هم آمار من دسته معلمم بود هم آمار دخمل اون دسته مامیم

هیچی دیگه زنگ تفریح رفتم پیشش و همه چیو گفتم

معلممونم اسممو خط زد اما هفته بعدش به عنوان دخمل نمونه سر صف یه بسته از همون ماژیکا اما 24 رنگشو بم داد  

آخی یادش بخیر...چه روزایی بود...دهنم صاف شد اون سال تا یه کم درس نمی خوندم مامیم آمار میداد معلمم سر کلاس ازم درس بپرسه!

چقد دلم هوا معلممو کرداز وقتی محلمونو عوض کردیم دیگه ندیدمش

خدایا هرجا هس حفظش کن...اون بود که یه کم از درجه شیطنتمو کم کرد

ولی حسابی پارتیم کلفت بودا...زنگ تفریحا با دست آب میخوردم میدویدم جیغ میزدم هیشکی کاری به کارم نداشت

کلمه تخس برام مناسب بود!


نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم مردادماه سال 1390 ساعت ساعت 10 و 10 دقیقه و 00 ثانیه توسط نخ عاشق سوزن نظرات |

ماه رمضونم شروعید

من عاشق ماه رمضونم....اصنیه حسه خوبیه وقتی روزم

اس دادنامون یه سانس اضافه شدن...سحر

سوزن ناجور هوایی شده

هی میگه می خوام بیام خواستگاری

عجیبه یه مدته خوابای عجیب میبینم...خدا بخیر کنه اتفاقای بعدش رو

حوصله هیچ کاری ندارم

امروز رکورد زدم یه ساعت و نیم درس خوندم

خسرو امروز امتحان میگیره

خدایا میشه اینبار از 3 /3 بگیرم؟

زیاد چرت و پرت گفتم نه؟

زیاد دقت نکنید اثرات روزس


نوشته شده در سه شنبه یازدهم مردادماه سال 1390 ساعت ساعت 10 و 56 دقیقه و 50 ثانیه توسط نخ عاشق سوزن نظرات |

دغوا دعوا دعوا...قهر آشتی قهر آشتی قهر آشتی

نمی دونم با این وعض کارمون به کجا می کشه

اما هرجا هس اایشالا جدایی نباشه

جدایی مرگه آخه!

امروز سحر هوس کردم بگم دوسش دارم اس دادم

اما وقتی جواب داد دلم یه جوری شد و زود گفتم خوباشز

دوسش دارممممممممممممممم

غیر قابل لنکارههههه

 


نوشته شده در دوشنبه دهم مردادماه سال 1390 ساعت ساعت 12 و 14 دقیقه و 53 ثانیه توسط نخ عاشق سوزن نظرات |

بعضیا مثه من حاضرن شخصیتشونم واسه کسی که دوسشون دارن عوض کنن

اما سوزن..

خودتون شاهدین یه هفته نشده که سر اینکه وقتی میگه 15مین میرم میام لا اقل 20مین نه 30مین بعدش بیاد اگه نیومد لااقل یه اس بده بگه دعوا کردیم

اما میدونین چیه؟

به این نتیجه رسیدم که آدمی که نخواد عوض شه تو خودتو بکشیم نمیشه

تقصیر خودمه...نباید خودمو کوچیک کنم انقدر!

سوزن نمی خواد

بقیشم حرفه...


نوشته شده در یکشنبه نهم مردادماه سال 1390 ساعت ساعت 20 و 35 دقیقه و 47 ثانیه توسط نخ عاشق سوزن نظرات |


آخرین مطالب
» رمز 21+29=50
» خدا جون چه غلطی بکنم؟
» زندگی جوجویی!12+ عسک
» زندگی جوجویی11
» اهم اهم
» خالی!
» خب!
» زندگی جوجویی!10
» گذشته
» زندگی جوجویی!8
» زندگی جوجویی!7
» روزه!
» ماه رمضون
» زندگی جوجویی!6
» واای!

Design By : RoozGozar.com