تبلیغات
ما بهم گره خوردیم مثه نخ و سوزن! - کجااایییییییییییییی؟

ما بهم گره خوردیم مثه نخ و سوزن!

نفهمیدیم چی شد اما گره ی بهم خوردنمون یهو کور شد!

نه در آغوشم

نه در نفس هایم

نه در دلم

که در گلوی منی

بغض کرده‌ای

و مرا

هر لحظه

نزدیک‌تر می‌کنی

به انفجار درونم…!

شب که میرسد

کتاب دلم را ورق می زنم

و روزهای بی تو بودن را

شماره می کنم

ای کاش مثل قاصدک

عاشق بودی

و احوال دلم را

می پرسیدی!!!

باران از چشمت افتاد

باد شکل تنت

پاییز را پشت در گذاشت

کفش های رفتنت

جفت سفر بود…!

نگاهم را،

تا انتهای افق های دور پرواز میدهم

شاید ،آنجا

نشانے از تو بیابم...

نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم تیرماه سال 1390 ساعت ساعت 09 و 00 دقیقه و 15 ثانیه توسط نخ عاشق سوزن نظرات |


آخرین مطالب
» رمز 21+29=50
» خدا جون چه غلطی بکنم؟
» زندگی جوجویی!12+ عسک
» زندگی جوجویی11
» اهم اهم
» خالی!
» خب!
» زندگی جوجویی!10
» گذشته
» زندگی جوجویی!8
» زندگی جوجویی!7
» روزه!
» ماه رمضون
» زندگی جوجویی!6
» واای!

Design By : RoozGozar.com