تبلیغات
ما بهم گره خوردیم مثه نخ و سوزن! - بحث شیرین

ما بهم گره خوردیم مثه نخ و سوزن!

نفهمیدیم چی شد اما گره ی بهم خوردنمون یهو کور شد!

یکی از شیرین ترین بحثایی که با سوزن میکنیم اینه:

سوزن:وای که چقد تو خوجلی...فدای چشای تازت شم

من:خدا نکنه عسیسم اما من نه خوجلم نه چشام نازه

سوزن:چرا عزیزم تو کله زمین به خوشگلیه تو وجود نداره

من:نخیر دروخگو من خیلی هم زشتم

سوزن:عزیزم به چه زبونی بگم خوجلی؟

من:هیچ زبونی

سوزن:تو خونتون آیینه ندارید

من:چرا 60تا اما هیشکدوم چیزایی که تو میگیو نشون نمی ده

سوزن:اشکال از آیینس دیگه

من:نهههههههههههههه می خوای دله منو خوش کنی

سوزن: دیگه داری عصبانیم میکنیا اصن من دیگه هیشی نمی گم

بعد معمولا ما خودمان را لوس میکنیم که ناراحت نشه ولی فرداش دوباره همین بحثو داریم!


نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم تیرماه سال 1390 ساعت ساعت 21 و 06 دقیقه و 50 ثانیه توسط نخ عاشق سوزن نظرات |


آخرین مطالب
» رمز 21+29=50
» خدا جون چه غلطی بکنم؟
» زندگی جوجویی!12+ عسک
» زندگی جوجویی11
» اهم اهم
» خالی!
» خب!
» زندگی جوجویی!10
» گذشته
» زندگی جوجویی!8
» زندگی جوجویی!7
» روزه!
» ماه رمضون
» زندگی جوجویی!6
» واای!

Design By : RoozGozar.com