تبلیغات
ما بهم گره خوردیم مثه نخ و سوزن! - زندگی جوجویی!4

ما بهم گره خوردیم مثه نخ و سوزن!

نفهمیدیم چی شد اما گره ی بهم خوردنمون یهو کور شد!

وای خدا چه روزه بدیه امروز!

امروز ساعت نه از خواب پاشیدم سریع به سوزن اس دادم که

سلام بابایی بیدار شدی اس بده

حدود ساعت 10:30 بود گوشیمو چک کرد دیدم اس داده

سلام نخ امروز اصن به من اس نده باشه؟

دنیا خورد تو سرم...ما از این چیزا به هم نمی گفتیم اونم بی بهانه!

فک کنم سوزن ازم خسته شده بچه ها(مثه سگ دستام داره میلرزه موقع نوشتنش)

مامان رویام کلی آرومم کردش اما هنوزم دارم میلرزم از ترس

منتظر اس ام اسشم

واای دارم میمیرمممممممم!


نوشته شده در جمعه هفتم مردادماه سال 1390 ساعت ساعت 14 و 23 دقیقه و 24 ثانیه توسط نخ عاشق سوزن نظرات |


آخرین مطالب
» رمز 21+29=50
» خدا جون چه غلطی بکنم؟
» زندگی جوجویی!12+ عسک
» زندگی جوجویی11
» اهم اهم
» خالی!
» خب!
» زندگی جوجویی!10
» گذشته
» زندگی جوجویی!8
» زندگی جوجویی!7
» روزه!
» ماه رمضون
» زندگی جوجویی!6
» واای!

Design By : RoozGozar.com