تبلیغات
ما بهم گره خوردیم مثه نخ و سوزن! - روزه!

ما بهم گره خوردیم مثه نخ و سوزن!

نفهمیدیم چی شد اما گره ی بهم خوردنمون یهو کور شد!

یادمه سال سوم دبستان که بودم جو اینکه به سن تکلیف رسیدم ناجور گرفته بودمون

ماه رمضون که شد گفتن باید روزه کامل بگیرید چون بزرگ شدید

حالا من اون موقع انقدر لاغر بودم که مامیم همیشه میگفت باید بجای اسکلت مدرسمون ببرمت اونجا

همونجوریش به زور قرص های اشتهاآور زنده بودما ولی کله گنجشکی روزمو میگرفتم

آخر ماه رمضون که شد معلممون گفت کیا همه این ماه رو روزه گرفتن؟می خوام بشون جایزه بدم اونم چی؟یه بسته ماژیک 12رنگ از اونا که سرش مهر داره!

آقا مارو میگی یهو دیدیم داریم میترکیم از حسادت-قبول دارم مرغهمسایه واسم غاز بود چون همیشه قشنگترین و جدیدترین لوازم تحریرا ماله من بوده و هست-!

خلاصه دستمو بالا کردم...دروغم نگفته بودم کله گنجشکی همرو گرفته بودم ولی دیدم معلمم اینجوری نگام میکنه!

آخه میدونید دخمل معلممون شاگرد مامیم بود واسه همین هم آمار من دسته معلمم بود هم آمار دخمل اون دسته مامیم

هیچی دیگه زنگ تفریح رفتم پیشش و همه چیو گفتم

معلممونم اسممو خط زد اما هفته بعدش به عنوان دخمل نمونه سر صف یه بسته از همون ماژیکا اما 24 رنگشو بم داد  

آخی یادش بخیر...چه روزایی بود...دهنم صاف شد اون سال تا یه کم درس نمی خوندم مامیم آمار میداد معلمم سر کلاس ازم درس بپرسه!

چقد دلم هوا معلممو کرداز وقتی محلمونو عوض کردیم دیگه ندیدمش

خدایا هرجا هس حفظش کن...اون بود که یه کم از درجه شیطنتمو کم کرد

ولی حسابی پارتیم کلفت بودا...زنگ تفریحا با دست آب میخوردم میدویدم جیغ میزدم هیشکی کاری به کارم نداشت

کلمه تخس برام مناسب بود!


نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم مردادماه سال 1390 ساعت ساعت 11 و 10 دقیقه و 00 ثانیه توسط نخ عاشق سوزن نظرات |


آخرین مطالب
» رمز 21+29=50
» خدا جون چه غلطی بکنم؟
» زندگی جوجویی!12+ عسک
» زندگی جوجویی11
» اهم اهم
» خالی!
» خب!
» زندگی جوجویی!10
» گذشته
» زندگی جوجویی!8
» زندگی جوجویی!7
» روزه!
» ماه رمضون
» زندگی جوجویی!6
» واای!

Design By : RoozGozar.com