تبلیغات
ما بهم گره خوردیم مثه نخ و سوزن! - زندگی جوجویی!12+ عسک

ما بهم گره خوردیم مثه نخ و سوزن!

نفهمیدیم چی شد اما گره ی بهم خوردنمون یهو کور شد!

انجا هواش شده عین شمال...دیروز که میخواستم برم بیرون تا کمر رفتیم تو آب جلوی دنیای نور که آب تا پله اول اتوبوسم میومد منم که از مرگ تو آب مثه سگ میترسم هچی دیگه مردم!

از ترش هایی که درس کرده بودم واسه خالم اینا بردیم کف خور شدن

عمم زنگیده میگه حاضرم کیلو 5ت بذم برام بادمجون سرخ کنی...آخه یه روش من درآوردی دارم که بادمجون خیلی خوجمزه میشه و معمولا نصفش خورده میشه!

بعد دوتا دعوا میخوام وابستگی سوزن رو کم کنم  اما اون ناناحت میشه و نمیذاره

پنج شنبه پارتی دعوتیدیم...من که عمرا برم:دی

خف دیگه همین 

عسک فلفلامو گذاشتم ببینید شه خوجملننننننننننننن

20110828596.jpg


نوشته شده در سه شنبه هشتم شهریورماه سال 1390 ساعت ساعت 09 و 21 دقیقه و 21 ثانیه توسط نخ عاشق سوزن نظرات |


آخرین مطالب
» رمز 21+29=50
» خدا جون چه غلطی بکنم؟
» زندگی جوجویی!12+ عسک
» زندگی جوجویی11
» اهم اهم
» خالی!
» خب!
» زندگی جوجویی!10
» گذشته
» زندگی جوجویی!8
» زندگی جوجویی!7
» روزه!
» ماه رمضون
» زندگی جوجویی!6
» واای!

Design By : RoozGozar.com